پارت پانزده :

| راوی |
- بفرمایید خاله جان.
الهام؛ چشمان پُف کرده‌اش را باز کرد و آبمیوه را از دست عرفان گرفت و زیر لب تشکر کرد.
زنِ بیچاره ساعت‌ها پشت اتاق عمل به گریستن و چنگ زدن سر و صورتش مشغول بود.
نِی را به آبمیوه وصل کرد و چند جرعه‌ای از آبمیوه را فرو فرستاد.
عرفان، کنار الهام روی صندلی‌های طوسی رنگ انتظار نشست.
دستی به ریش‌های پر‌پشتش کشید.
تردید داشت حرفش را به الهام بگو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    1

    الهام جون همچین سوتفاهم هم نبوداا اگه فقط تو رودروایسی کفتی بیان پس چرا اون قدر از نبود اشوب چشات برق زد؟ وقتی میخواست با خواهرش بره چرا پا نشدی بگی وایسا و همینجور نگا کردی؟و خیلی چراهای دیکه فکر نکن حداقل دل من یکی واست بسوزه و بگم اخی انگار اشتباه کردیم😏🤣

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دشمن خونی الهام شدیا😂

    ۲ هفته پیش
  • یه بنده خدا

    0

    نه میدونی چیه؟نمیدونم چرا ازش خوشم نمیاد بدمم نمیاد یه جوریم نسبت بهش نمیدونم، میفهمی چی میگم دیگه؟ 😂😂

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حله🤭😂

    ۲ هفته پیش
  • معصومه

    0

    ولی الهام می تونست به آشوب بگه قصد نداره مزدوج بشه نه که قایم کنه، آشوبم که عمل شد، خدا بخیر کنه از همین اول کاری مصیبت شروع شد

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید چون می‌دونست آشوب جنبه‌ی شنیدنش رو نداره😂🫠

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    دلم برا الهام سوخت وایی الان صحنه هیجانی داستانه یعنی وقتی اتفاقات بد شروع میشه و آشوب هم دچار قدرت هوایی میشه وایی آخ جونم مرسی حدیث خوشگلم💙💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قدرت ماوراءی🙃

    ۳ ماه پیش
  • برفین

    1

    نمدونم واس چی ولی بدجور الهام از چشم افتاد دیگه واسم وایب اون زن فدا کارو نداره

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید کاسه‌ای زیر نیم کاسه باشه، صبور باش

    ۳ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    پپپپششممممااممممممم بلاخره اومدددد؟یعنی اول تو بدن اون دختره بود بعد اومد پیش اشوب؟

    ۴ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤔کدوم دختره

    ۴ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    همون دختره که قلبشو دادن اشوب،،،،یعنی اول قدرتا واسه اون بود یا کلا ربطی نداره؟

    ۴ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چی بگم.. نمی‌تونم تأیید یا رد کنم

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    آفرین به مامان الهام من به تو ایمان داشتم. خوب، خدارو شکر قضاوت نکردم 💖💜💜💜

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هنوز هم مطمئن نباش🧐

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    واقعاً داره دروغ میگه یعنی 🧐🧐

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بریم جلوتر ببینیم چی می‌شه

    ۵ ماه پیش
  • نسترن

    0

    هیجان رمان مثل اینکه از اینجا داره شروع میشه

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همینطوره🫶

    ۵ ماه پیش
  • دیانا

    0

    نکنه شازده سوار بر الاغمون دکترهههه؟؟

    ۵ ماه پیش
  • آتانازدلارام

    0

    شاهزاده سوار بر الاغ 😂😂شوهرم وقتی این حرفمو شنید رسما مثل بچه ها قهر کرد گفت مگه من با الاغ اومدم خاستگاریت منم به شوخی گفتم نه با الاغ اومدی دم مدرسه من تا دیدم بزنی رسما قهر کرد مجبور شدم نازشو بکشم😂😂🤣

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الهی🥲😂

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه عزیزدلم

    ۵ ماه پیش
  • Sara

    0

    خداروشکراشوب قشنگم زندست✨️🌱 وبلهه به صحنه های هیجانی انگارداریم نزدیک میشیمم🥹🫡

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بلهههه از این پارت به بعد ژانرهای اصلی رمان وارد داستان می‌شن

    ۵ ماه پیش
  • Sara

    0

    کیلیلییییی مبارکههههه💃🏻💃🏻💃🏻 محشرهههه بی نظیرههه💃🏻💃🏻😂

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زیادی قراره محشررررر باشه😂

    ۵ ماه پیش
  • Sara

    0

    عالیههه خدایاشکرتتت💃🏻💃🏻💃🏻😂🤭

    ۵ ماه پیش
  • دیانا

    0

    اخ جوووووووووووووووون

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جون، تو فقط راضی باش♥️

    ۵ ماه پیش
  • Biti

    0

    بابا عیشقم مهم نیته،سریع قبل که پوری بچم و دادی به اون دختره ی بیشعولل اینجا دیگه عقل میگه از همون اول جلوگیری کنم اسم خودم و بزاری کنارش هیچ الاغی نگاش نکنه😂😂😂😂😂😂🥹🎀

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    می‌ترسم شرمنده‌ات بشم دوباره🤣

    ۵ ماه پیش
  • Biti

    0

    فقط اسم خودم و هم به عنوان پارتنرش کنارش بزن که رو بچم کراش نزننننن🥹😂😂🔪🔪🔪🎀فقط همون شکلی که گفتم باشه،اصلا ماچ کردنی،دوست دارم مرسیی😂😂😂🎀

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    توقعت خیلی بالاست عشقیم😂

    ۵ ماه پیش
  • الهه

    0

    امیدوارم جنی منی نباشه رمان من طاقتشو ندارم 😭😂

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    طاقتت رو بالا ببر چون بدتر از جن و مِن در پیش داریم😂

    ۵ ماه پیش
  • Nana

    0

    دلم برا مامان اون دختر خیلی میسوزه

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    سخته..

    ۵ ماه پیش
  • شمع

    0

    من تا پارت بعدی چحوری صبر کننننمممممممممممم 🥵🤕

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فردا پارت داریم گل

    ۵ ماه پیش
  • شمع

    0

    خیلی خوشالم ک این رمان قشنگو شروع کردم 🙆 ♀️خیلی وقت بود دنبال رمان میگشتم ولی همشون آبکی بود. رمانت بینظیرههههه 🤕🤭 حیف که تعداد لایکا کمه 💙🤍

    ۵ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حمایت کنید که تعداد لایک‌ها هم بالا برن عزیزم😁

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️